..."/>

تنها یک‌ دلیل برای زندگی

یه زمانی خیلی دوست داشتم خودمو از بین ببرم!
دنبال روش های مختلفی هم رفتم تا ببینم کدوم روش درد کم تری داره و سریع تر عملی میشه …
اون موقع هیچ کسو جز خودم نمی دیدم ،فقط میخواستم خودمو خلاص کنم..!
خیلی از آدما تلاش کردن که جلومو بگیرن ..
از امید به زندگی حرف زدن،از اینکه من حق ندارم جونمو بگیرم از خودم !
این جون مال خودم نیست ،دستم امانته و اون بالاسری هر موقع که بخواد میگیره ازم .
حرفاشون اصلا برام اهمیتی نداشت .
دوستام حرف از طرد شدن میزدن که اگه اینکارو بکنم دیگه هیچ وقت همچین کسی رو نمی شناسن ..
حالم خیلی بد بود
اوضاع به شدن خراب بود و
قابل درست شدن ‌..نه!نمی تونست باشه ..
علاقه ی زیادی به ارتفاع پیدا کرده بودم
پنجره ی خونمون،دانشگاه ..و هر جایی که ارتفاع داشت ..
بی حس شده بودم و هیچ دردی رو حس نمیکردم ..
و حتی وقتایی که میخواستم از خیابون رد شم،
به ماشینا توجه نمی کردم ..
راستش اصلا تو این دنیا نبودم !!
بارها صحنه ی مرگمو روی کاغذ می کشیدم و تو ذهنم تصور می کردم .
کلمه ی خودکشی رو تو اینترنت سرچ می کردم و تمامِ صفحات گوگل پُر شده بود از خودکشی های ناموفق و احساس پیشمونی اونا و کلیپ های انگیزشی از قوی شدن بعد از مشکلات ..
هیچ کدوم از اینا روم تاثیر نداشت من فقط می خواستم از این دنیا کثیف فرار کنم ..
تصمیمم برای پایان دادن قطعی شده بود.
از شعاردادنای بقیه کلافه بودم (زندگی،تلاش ،تا شقایق هست زندگی باید کرد و این خرعبلات..)
یه لیست درست کردم از کارهایی که قبل از مرگ باید انجام می دادم ..
مهم ترینش دلجویی از آدمایی بود که دلشونو شکونده بودم .
به سرعت کارها انجام می شدن ،انگار دنیا هم می دونست وقت زیادی ندارم.!!
با این حال،دلم میخواست وقت بخرم برای خودم ..
و دوباره یه سری کارای دیگه ای رو انجام دادم.
به خودم اومدم
و
دیدم
دو ماه گذشته ……
رفتم تو فکر ..وسایل خودکشی،لباسام همشون آماده بودن ولی یه چیزی مانع بود
یه چیزی که نمی دونستم چیه !
دوباره تو اینترنت سرچ کردم .
خانواده های داغ دیده،خودکشی دو عاشق،خودکشیِ فرزند طلاق!
فهمیدم بعد از مُردن اونا همچنان زندگی ادامه داره
خورشید طلوع می کنه،گل ها درمیان و خدا هست!
فهمیدم با مردن من هیچ چیزی عوض نمیشه ..
فقط اسم من به عنوان یه آدم ترسو تو ذهن بقیه ثبت میشه .
فهمیدم برای آدمای مُرده هیچ راه برگشتی وجود نداره ولی آدمای زنده همیشه می تونن تلاش کنن ..
فهمیدم
من حق گرفتن جونمو ندارم حتی اگه خسته ترین آدمِ این کره ی خاکی باشم!
فهمیدم اگه اوضاع غیرقابل تحمل باشه ،همیشه یه دلیلی برای زندگی کردن وجود داره!!♡
ط_ابوالقاسمی

مطالب مرتبط

*

*

 
Top