-راستش من اصن دنبال دوست پسر و رل و این چیزا نبودم من فقط یه کسیو میخواستم باهاش حرف بزنم اصن رابطه م باهاش مثه یه رفیق درجه ی یک بود ولی .‌…
+ولی چی؟
-مردم یه جوری نگام میکردن خونوادم با این قضیه مشکلی نداشتن ولی مردم شده بودن کاسه ی داغ تر از آش!
+منم خیلی ضربه خوردم از حرفا و رفتارای مردم
اصن علتِ اصلیِ جدایی من از فرهاد سرِ همین قضاوتا و دخالتای بیخودِ بقیه بود
-یه روز باهم دیگه رفتیم کوه ‌‌..بچه های دیگه م بودن
خیلی خوش گذشت
+خب..
-هیچی دیگه این اخرین باری بود که باهم جایی میرفتیم برای من خواستگار اومده بود
یکی از دوستای خونوادگیمون بود و خیلی پول دار بودن
درست یه روزِ قبل اینکه بیان زنگ زدن و صدتا بهونه آوردن وبعدش کنسل شد
مامان اینامم دیگه نذاشتن باهاش بیرون برم
الان که ۳۵ سالمه و تنهام
حتی از اون رفیقِ درجه ی یکمم خبری نیست
من قربانی شده بودم
قربانی فکرِ مریضِ آدما …
#زن_تنها
ط_الف