برق چشمانت به تیرهای قلبم سیم کشیست/شوک وارد می کند هر آن،این مرام عشق نیست…
غارغار کلاغ های نشسته بر سیم می گویند/سیاهی شب مهمان است،حال وقت خاموشیست…
مرا باز زنده کن،بانفس های دهان به دهان/بابوسه های عاشقانه ات که جان می دهند به جهان…
مگر حلقه ی چشمانت چند عیار است/که دندان تیز کرده اند این کلاغ های چشم چران…
تا کی برای این عشق خود را به مردن بزنم/دل که به دریا نمی زند اگر نباشد شبنم…
روی کاغذ حالم این روزها باخت است/باکدامین معادله خود را اثبات کنم…
بوی سوختگی دلم جای مانده بر تنت/انگار که قصدی داشتم اما نه،بی منت…
رخت عوض کن که آمد فصل تازه ای/بر بادهایی که می آورند عطر تنت را لعنت…
در درون خوابهایت گم شده ام ای ماه من/اندکی دنبالم بگرد،هعی گاه وبی گاه پلک نزن…
شاید پشت آخرین نگاهت قایم شده باشم/تا نبینی ازدحام زخم هایی را که دارم بر بدن…

از طرف : ح م