..."/>

یلدایتان مبارک

انارها را دانه دانه کردم ..
گلپر و نمک را پاشیدم رویشان
مادرم آش پخته بود و باران نم نم می بارید ..
امشب شب یلدا بود
آخرین شبِ پاییز
و قشنگ ترین شبِ سال..
سال پیش همه دور هم جمع شده بودیم و می خندیدیم
اما امسال…
امسال همه از هم دور شده بودند.
گیتارم را برداشتم و روی تراس نشستم ..
مانده بودم چه‌بخوانم !
خواننده نبودم ولی ته صدای خوبی داشتم ‌.
شعری درباره ی یلدا یادم آمد و شروع کردم:
هدیه دادی دیده ی نویی به من
یک نگاه تازه ای بر قاب من
این دلم وابسته شد به این سخن
دم گرفت آرامشی از این سخن
دختر شبهای سرد ماه دی
خو گرفت با شعر تو در ماه دی
حرف دل را از دلت تو پس زدی
غم به روی غم،غمی را پس زدی
من به دنیای تو مجذوبم هنوز
به دیار قلب تو،حس دارم هنوز
تو شدی سهراب شعر این زمان
یک جهانی در جهان در این زمان
در دلم راهی پر از پیچ مسیر عشق بود
شوق دیدار دلی،احساس گون از عشق بود
شامگاهان قلب من غوغا به پا میکرد،وای
خواب من تعبیر بی تاب غمی از عشق بود..
حافظ را باز کردم ..
چشمانم را بستم و‌نیت کردم
نیت کردم امسال هم‌ دور هم جمع بشویم ،
این دورهمی ها هیچ وقت تکرار نخواهند شد.
حافظ‌همیشه راست میگفت ..
ناگهان آیفون زنگ خورد و صدای عمه ها و خاله هایم به گوش می رسید
زندگی‌واقعا‌هم ارزشِ کینه به دل گرفتن را ندارد.
دیگر مطمئن مطمئن شده بودم که حافظ همیشه راست می گوید.
یلدایتان مبارک!
ط_الف

مطالب مرتبط

*

*

 
Top