بایگانی نویسنده: ط الف

تنها یک‌ دلیل برای زندگی

تنها یک‌ دلیل برای زندگی

یه زمانی خیلی دوست داشتم خودمو از بین ببرم! دنبال روش های مختلفی هم رفتم تا ببینم کدوم روش درد کم تری داره و سریع تر عملی میشه … اون موقع هیچ کسو جز خودم نمی دیدم ،فقط میخواستم خودمو خلاص کنم..! خیلی از آدما تلاش کردن که جلومو بگیرن .. از امید به زندگی

بدونِ تو

بدون تو هم ثانیه ها میگذرن روزا شب میشن فصلا عوض میشن .. بدون تو هم میخوابم ،بیدار میشم،غذا میخورم.. بدون تو دارم زندگی میکنم ..! باورم نمیشه زنده ام .. فقط یه مشکلی هست .. با هر چیزی به گریه میوفتم با رفتن به خیابونای شهر با خوردن غذای مورد علاقه ی تو که

برای تو…

همه یِ شهر بدیت رو می گن .. تموم ِ آدما ،خیابونا،کوچه ها .. ورودت به زندگیم مثل خروجت دست خودم نبودم .. یهو خواستی بیای ویهوی خواستی بری انگاری اسباب بازی دورانِ بچگیت بودم که وقتی دیگه خسته شدی بذاریم تو انباری …! ببینم بی انصاف تو که انقد بد نبودی، بدت کردن!یا بد

زخم خوردن

بعد از زخم خوردن های مداوم از آدم ها فهمیدم نمیتوانم آن ها را عوض کنم! نمیتوانم جواب بدی همه را با بدی بدهم و نمیتوانم خون را با خون بشویم .. نمیتوانم دنیا را وفقِ مراد خودم درآورم . نمیتوانم همه را از خودم راضی نگه دارم .. و مهم تر از همه نمی

مهم نیست…

مهم نیست بقیه چی میگن ‌… مهم اینه تو چی فکر میکنی! اگه همه ترکت کردن تو باید انقدی قوی بشی که خودت خودتو خوشحال کنی با رفتن و کم شدن آدمای دورم خیلی چیزا فهمیدم .. فهمیدم که نباید وابسته باشم نباید بدون اونا بترسم ویا حس کنم تنهام! اصلا ممنونم که رفتن و

مو فرفری

او عاشق موهای فرفری ام بود..مخصوصا زمان هایی که به کنار دریا میرفتیم .. دوربین عکاسی اش را برمیداشت و من میشدم سوژه ی تمام عکس های هنری اش .. من اصلا آدمِ عاشق شدن نبودم آدم دل بستن و اینجور ماجراها نبودم اما کم کم شدم دلباخته ی او، دلباخته ی حرف هایی که

قانون جنگل

برعکس تمامِ خانواده ها من عاشق عمه هایم بودم ! آن ها پایه ی جشن ها و مهمانی ها و خنده و شادی و بودند و انرژی منفی کم تری به من منتقل می کردند ‌.‌‌. پدر و مادرم تا جایی که می توانستند دستشان را می گرفتند و کمک حالشان می شدند .. پدرم

موفقیت

نه میتونیم به گذشته برگردیم و نه میتونیم به آینده بریم ..! ببین رفیق الان تو همون ساعتی که هستی باید از زندگی لذت ببری .. شبای امتحان نباید بگی چرا تو فرجه یا تو طولِ ترم نخوندم چون کاری از دستت برنمیاد! نمیتونی بعدِ امتحان ناراحت باشی چون تو هیچ کاری نمیتونی بکنی! نه

یلدایتان مبارک

انارها را دانه دانه کردم .. گلپر و نمک را پاشیدم رویشان مادرم آش پخته بود و باران نم نم می بارید .. امشب شب یلدا بود آخرین شبِ پاییز و قشنگ ترین شبِ سال.. سال پیش همه دور هم جمع شده بودیم و می خندیدیم اما امسال… امسال همه از هم دور شده بودند.

نمک پاش های خوب

آدم ها جای اینکه به یکدیگر کمک کنند نمک را برمیدارندو روی زخم هایتان میریزند.. آدم ها نمک پاش خوبی هستند. آن ها وقتی پای منفعتشان درمیان باشد مانند گرگی فقط به دریدن شما فکر میکنند. هنگامِ مشکلات اول خودشان را نجات می دهند. فرقی نمیکند شما برادرش باشید،همسرش باشید ویا فرزندش باشید. در مواقعِ

Top