بایگانی برچسب: دلنوشته رامسری ها

توقعت رو از آدما کم کن

توقعت رو از آدما کم کن

”توقعت رو از آدما کم کن ” این جمله جمله ی خیلی مهمیه اگه توقعت رو از آدما پایین بیاری انتظار هر اتفاقی رو داری و وقتی رخ میدن تو فقط لبخند میزنی .. هم خودت و هم بقیه احساس آرامش دارین کم تر حرص میخوری و به خودت فشار میاری.. تو این دنیا،تنها چیزی

تنها یک‌ دلیل برای زندگی

یه زمانی خیلی دوست داشتم خودمو از بین ببرم! دنبال روش های مختلفی هم رفتم تا ببینم کدوم روش درد کم تری داره و سریع تر عملی میشه … اون موقع هیچ کسو جز خودم نمی دیدم ،فقط میخواستم خودمو خلاص کنم..! خیلی از آدما تلاش کردن که جلومو بگیرن .. از امید به زندگی

برای تو…

همه یِ شهر بدیت رو می گن .. تموم ِ آدما ،خیابونا،کوچه ها .. ورودت به زندگیم مثل خروجت دست خودم نبودم .. یهو خواستی بیای ویهوی خواستی بری انگاری اسباب بازی دورانِ بچگیت بودم که وقتی دیگه خسته شدی بذاریم تو انباری …! ببینم بی انصاف تو که انقد بد نبودی، بدت کردن!یا بد

زخم خوردن

بعد از زخم خوردن های مداوم از آدم ها فهمیدم نمیتوانم آن ها را عوض کنم! نمیتوانم جواب بدی همه را با بدی بدهم و نمیتوانم خون را با خون بشویم .. نمیتوانم دنیا را وفقِ مراد خودم درآورم . نمیتوانم همه را از خودم راضی نگه دارم .. و مهم تر از همه نمی

موفقیت

نه میتونیم به گذشته برگردیم و نه میتونیم به آینده بریم ..! ببین رفیق الان تو همون ساعتی که هستی باید از زندگی لذت ببری .. شبای امتحان نباید بگی چرا تو فرجه یا تو طولِ ترم نخوندم چون کاری از دستت برنمیاد! نمیتونی بعدِ امتحان ناراحت باشی چون تو هیچ کاری نمیتونی بکنی! نه

نمک پاش های خوب

آدم ها جای اینکه به یکدیگر کمک کنند نمک را برمیدارندو روی زخم هایتان میریزند.. آدم ها نمک پاش خوبی هستند. آن ها وقتی پای منفعتشان درمیان باشد مانند گرگی فقط به دریدن شما فکر میکنند. هنگامِ مشکلات اول خودشان را نجات می دهند. فرقی نمیکند شما برادرش باشید،همسرش باشید ویا فرزندش باشید. در مواقعِ

ماندگار شده ای

ماندگار شده ای …! احتیاط و ترس را کنار گذاشته ام‌.. میخواهم تمامِ معادلات زشت دنیا را تمامِ قوانینی که محدودمان کرده ست را از بین ببرم. میخواهم فریاد بزنم از آن فریادهایی که مردم باتعجب نگاهم کنندو مطمئن شوند دیوانه شدم .. میخواهم همه بگویند اشتباه میکنم و من بلند بلند بخندم به دیوانگی

عاشقی

اولای رابطمون اون خیلی عاشقم بود خیلی .. من رابطه های زیادی رو تجربه کرده بودم ولی مثل اون انقد عاشق ندیده بودم .. زیاد حواسش بهم بود من جدی نمی گرفتمش ..اولاش همینطوری فقط تو درسا بهم‌ کمک می کرد بعضی وقتام زنگ میزد حالمو می پرسید یه کم رفتیم جلو و یهویی رفت

شبکه های اجتماعی !!!

تلفن همراه و شبکه های اجتماعی به چه دردمان می خورند؟! فکر کن‌ بر سر میز صبحانه،ناهار،شام هنگام چای خوردن و حتی در رختخواب از این شی لعنتی استفاده می کنیم. وقتمان را تلف میکنیم و عمرمان می گذرد .. بیا یک بار هم که شده در جمع دوستانمان تلفن همرایمان را خاموش کنیم !

اندکی تفکر!!!

دوروبرِ همه ی ما یه سری از ادما هستن که فقط بهت استرس وارد می کنن و فقط ناشکرن حالیشون نیست این کارا و این حرفا بقیه رو بیشتر از خودشون اذییت می کنه نمونه شم زیاد داریم چون من دانشجوئم با این جمله ها زیاد برخورد میکنم: -هر چی میخونم متوجه نمیشم! -اصلا بلد

Top